سه شنبه 15 فروردین 1385
بازم خنده(گوسفند)
به یه گوسفند می گن بزرگ ترین آرزوت چیه؟
:بزرگ ترین آرزوم اینه که واسه یبار که شده جلو وانت بشینم
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 08:04 ق.ظ موضوع مطلب : عمومی ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
|
| روی دروازه قلبم نوشتم:
ورود ممنوع!
دل پریشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و باز گشت.
امید مضطرب آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.
آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.
عشق خنده کنان آمد. گفتم خواندیش. گفت:من سواد ندارم!
************************
به گل گفتم عشق چیست؟
گفت از من خوشبو تر...
به پروانه گفتم عشق چیست؟
گفت از من زیبا تر....
به شمع گفتم عشق چیست؟
گفت از من سوزنده تر..
به عشق گفتم آخر تو چیستی؟
گفت نگاهی بیش نیستم...........
|
|
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 02:10 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
|
| 
پرسیدم از گل سرخ در سینه ات چه داری
بر گونه های سرخ ات داغ غم که داری
خوش می تراود از تو عطر هوای مستی
من عاشق تو هستم تو عاشق که هستی؟
او با تبسمی گفت: ای یار دل شکسته
این شرم سرخ عشق است بر گونه ام نشسته
پرورده جانم از عشق در دامن بهاران
در هر نسیم عاشق دل داده ام فراوان
خسته ام ز غربت بی عطر مهربانی
این راز شور عشق است یک رمز جاودانی
بی عاشقی حرام است هر لحظه زندگانی
|
|
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 02:10 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
آخرین نامه.....
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
سفـــــــر...
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
من و ببخش...
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
هدیه...
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
مــــــرگ ،،،،، زنــدگــــــی !!!!!
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
از یاد رفته
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
حقیقت تلخ است اما نه به تلخی تنهایی
تنهایی سخت است اما نه به سختی جدایی
می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم
اما ترسیدم که صدای قلبم تو رو اذیت کنه,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
شب اول دامادی در زندان گذشت
یك داماد صرب شب اول ازدواج خود را در زندان سپری كرد ، چرا كه در مراسم عروسی خود پانزده نفر را ناخواسته مجروح ساخته بود. داماد چهل و پنج ساله صرب بنابر یك رسم قدیمی در شب عروسی میخواست سیبی را با اسلحه هدف قرار دهد اما تصادفا باعث زخمی شدن مهمانان شد دد
در صربستان رسم است كه داماد در شب عروسی باید یك سیب را با تپانچه هدف بگیرد و در صورتی كه آن را با تیر اول بزند در زندگی شانس میآورد. اما داماد چهل و پنج ساله كه باید از تپانچه استفاده میكرد برای هدف قرار دادن سیب درختی از یك تفنگ شكاری قوی استفاده كرد و هنگامی كه تیر به سیب اصابت كرد تكههای آن به همراه سرب گلوله به سر و صورت پانزده نفر از مهمانان كه در كنار سیب حلقه زده بودند برخورد كرد. اگرچه هیچ یك از مهمانان به شدت زخمی نشدند اما پلیس بلافاصله به محل عروسی آمد و داماد را به خاطر استفاده از تفنگ شکاری قوی دستگیر كرد. داماد صبح روز بعد با رضایت كامل پانزده فرد زخمی شده از زندان آزاد شد و پیش عروس خود بازگشت دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
مگسها روستایی در روسیه را به محاصره خود درآوردن
: روستایی در روسیه توسط میلیونها میلیون مگس اشغال شد و ساكنان آن مجبور به فرار از خانهها و محل سكونت خود شدند. این مشكل زمانی پدیدار شد كه یك كشاورز روسی چندین تن لاشه مرغ را كه فاسد شده بودند در گودال بزرگی در نزدیكی روستای پولهوی در منطقه اسوردلوفسك كه یكی از زیباترین مناطق طبیعی روسیه است روی هم ریخت دد
گرمای شدید هوا در ماه مه و سپس بارندگیهای زیاد در ماه ژوئن زمینه رشد و گسترش سریع مگسها را در منطقه پدید آورد و ساكنان روستا ناگهان خود را در برابر میلیونها میلیون مگس كه روستا را به كل اشغال كرده بودند یافته و به ناچار فرار را برقرار ترجیح دادند. هماكنون از كلیه پنجاه خانواده ساكن در این روستا تنها یك پیرزن به نام النا پوتاپووا در این روستا باقی مانده و آن هم به این دلیل است كه هیچ كجای دیگری را برای رفتن ندارد. او هم اكنون با ماسك در خانه مینشیند و حتی با وجود ماسك نیز در هنگام نفس كشیدن دچار مشكل میشود. پیرزن میگوید به محض برداشتن ماسك و با اولین تنفس دهان و مجاری تنفسی او پر از مگس میشود دد
از سوی دیگر سر و صدای میلیونها مگس كه منطقه را محاصره كردهاند واقعا كر كننده است. مزرعهداری كه با ریختن لاشه فاسد مرغها باعث به وجود آمدن این معضل شده از روستاییها عذر خواهی كرده و قول داده است به محض متوقف شدن ریزش باران نسبت به جمعآوری و معدوم كردن لاشه مرغهای فاسد اقدام خواهد کرد ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
دزد در آغوش مالباخته غش كرد
یك دزد رومانیایی كه دوچرخهای را ربوده بود پس از گرفتار شدن در دست مالباخته از ترس غش كرد و سر از بیمارستان درآورد. صاحب دوچرخه در روستای دوروبانتی در منطقه آراد متوجه شد كه فردی در حال دزدیدن دوچرخه او است.
دزد كه موفق به ربودن دوچرخه شده بود شروع به ركاب زدن و دور شدن از محل سرقت كرد اما مالباخته چند كیلومتر جلوتر ناگهان او را به دام انداخته و او را محكم در بغل گرفت كه مبادا فرار كند اما لحظاتی بعد متوجه شد كه دزد غش كرده و مثل مردهها بیحركت شده است. مالباخته به سرعت دزد ترسو را به بیمارستان برد تا پیش از وخیم شدن حالش تحت مداوا قرار بگیرد. سخنگوی پلیس گفت دزد چنان ترسیده بود كه حتی نتوانسته بود یك كلمه حرف بزند دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
دزد 141 كیلویی را گرفتار كرد
یك دزد 141 كیلویی در هنگام خروج از پنجره یك مغازه شیرینیفروشی در رومانی گیر افتاد و تا صبح همانجا گرفتار شد. این دزد جوان بیست و نه ساله كه از طریق پنجره پشتی یك مغازه وارد شده بود پس از ربودن دویست و پنجاه پوند پول نقد نتوانست از خیر خوردن شیرینیها بگذرد.
او پس از خوردن چندین كیك بزرگ سرانجام تصمیم به خروج از مغازه گرفت اما در هنگام عبور از پنجره به دلیل چاقی و سنگینی وزن گرفتار شده و تا صبح به همان حال میماند. هنگامی كه صاحب مغازه برای آغاز كسب و كار به محل میآید ناگهان خود را با این مرد چاق كه در پنجره چپیده رو میبیند و پلیس را در جریان قرار میدهد. صاحب مغازه پیش از آمدن پلیس سایر همسایهها را خبر كرده و همگی به وضعیت دزد بینوا حسابی میخندند دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
خدمه كشتی خواب بودن
پلیس آلمان مجبور شد برای كنترل یك كشتی كه بدون توجه به علایم هشداردهنده وارد بخشی از رودخانه راین شده بود وارد عمل شده و از هلیكوپتر استفاده كند.
به گزارش آنانوا خدمه این كشتی همگی در خوابی عمیق فرو رفته بودند و كشتی با شكستن گارد ساحلی وارد قسمتی شد كه محل توقف قایقهای كوچك و گردشگری بود دد
زمانی كه تلاش ملوانان و سایر خدمه قایقها برای بیدار كردن كاپیتان و افراد داخل در كابین كشتی بینتیجه ماند آنها پلیس را در جریان گذاشتند.
كشتی سرگردان مرتبا با قایقها برخورد میكرد اما سروصدای ناشی از این برخوردها نیز خدمه خوابآلود را بیدار نكرد دد
حتی زمانی كه پلیس با هلیكوپتر وارد عمل شد و با استفاده از بلندگوهای قوی شروع به هشدار دادن به خدمه كشتی كرد هیچ كس از خواب بیدار نشد. چند نفر از ماموران پلیس به ناچار به داخل كشتی پریدند و خدمه را كه گویی به خواب ابدی فرو رفته بودند بیدار كردند. آنها بلافاصله كنترل كشتی سرگردان را كه به گفته شاهدان عینی مثل كشتی ارواح به سمت پایین رودخانه راین حركت میكرد به دست گرفتند دد,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
خوابیدن در بستر بیدار شدن بالای جرثقیل
یك خوابگرد 16 ساله لندنی به طرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت. دختر شانزده سالهای كه عادت به راه رفتن در خواب داشت از بالای یك جرثقیل چهل متری سردرآورد. در همین حال كه دختر خوابگرد از نردبان جرثقیل با سرعت بالا میرفت ماموران آتشنشانی به سرعت خود را به محل رسانده و یكی از آنها با بالا رفتن از نردبان خود را به او رسانده و او را متوقف كرد دد
پس از آن نیروهای امداد آتشنشانی با استفاده از جك هیدرولیك مخصوص خود را به آنها رسانده و هر دو را پایین آوردند. دختر انگلیسی كه نام او فاش نشده در همه مراحل خواب بود. او تنها زمانی بیدار شد كه یكی از بستگان نگرانش به موبایل او زنگ زده تا حالش را بپرسد دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
طوطی دزدها را لو داد
یك طوطی پس از آن كه پلیس السالوادور را در به دام انداختن یك گروه از سارقان راهنمایی كرد به چهره مشهور رسانهای تبدیل شده است. این گروه از دزدان در هنگام دستبرد زدن به خانهای در سان سالوادور این طوطی را كه نام او «پكتیا» است ربودند دد
هنگامی كه دزدها اموال دزدی را به همراه طوطی در ماشین جاسازی كرده و در حال رد كردن آنها از محل ایست و بازرسی پلیس بودند، طوطی از داخل صندوق عقب ماشین جیغزنان گفت «دزدی!» ، «دزدی!» افسران پلیس با شنیدن این صدا از صندوق عقب به افراد داخل ماشین شك كرده همه را برای بازرسی دقیقتر پیاده كردند و به زودی متوجه سارق بودن آنها شدند دد
سخنگوی پلیس سان سالوادور به روزنامهها گفت این طوطی واقعا یك پرنده فوقالعاده است. صاحب طوطی به پرنده دستآموز خود یاد داده بود كه هرگاه دزد به خانه آمد بلند این كلمه را تكرار كند. سارقین كه فكر نمیكردند ربودن این طوطی اینگونه آنها را به هچل بیندازد به شانس بد خود نفرین كرده و روانه زندان شدند. طوطی ناقلا نیز به خبر یك همه روزنامههای السالوادور تبدیل شد و حتی تلویزیون نیز تصویر او را پخش كرد ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
پنجشنبه 23 تیر 1384
هواپیما روی سقف یك پورشه فرود آمد
راننده یك اتومبیل پورشه خیلی شانس آورد كه فرود یك هواپیما روی سقف آن سبب مرگ وی نشد. راننده پنجاه و پنج ساله این اتومبیل پورشه با سرعت صد مایل در ساعت در حال حركت به سمت شهر بیتبورگ در آلمان بود كه ناگهان یك هواپیمای تك موتوره روی سقف اتومبیل او فرود آمد دد
این راننده كه اجازه استفاده از اتوبان ویژه را داشت ناگهان ترمز گرفت و سبب شد تا هواپیما از روی سقف لغزیده و با زمین برخورد كند. به گفته پلیس هواپیما صدمه كلی دیده ولی حال خلبان پنجاه و هشت ساله آن خوب است. تحقیقاتی برای روشن شدن موضوع در جریان است اما پلیس معتقد است خلبان این هواپیما
صد درصد مقصر است چرا كه نه تنها اجازه فرود نداشته بلكه فرود خود در اتوبان را با برج مراقبت هماهنگ نكرده است. سخنگوی پلیس گفت وی باید خسارات وارد آمده به ماشین پورشه را نیز بپردازد دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
یك پسر انگلیسی كه هنوز به دنیا نیامده از سوی كلانتری استافوردشایر مورد توبیخ و اخطار كتبی قرار گرفت و تهدید شد اگر بار دیگر مردمآزاری كند از دارالتادیب سردرخواهد آورد دد
براون 35 ساله كه قرار است در سپتامبر آینده صاحب یك فرزند پسر شود پس از دریافت این اخطار كتبی از طرف پلیس شدیدا شوكه شد. او به روزنامه میرور گفت آنها از روی اسكن بیمارستان متوجه شدهاند كه فرزند آنها پسر است و اسم او را از هماكنون دومینیك گذاشتهاند اما خیلی خندهدار است كه پلیس برای پسری كه هنوز به دنیا نیامده اخطار كتبی فرستاده است دد
او میگوید: یكی از همسایهها كه از موضوع خبر داشته و احتمالا به خاطر كدورتی كه از آنها به دل گرفته به پلیس تلفن كرده و گزارش داده است كه پسر آنها كه دومینیك نام دارد سوار بر موتور پرسروصدایی شده و موجبات آزار همسایگان را فراهم كرده است دد
او در ادامه شكایت از اسكاتلندیارد میافزاید: پلیس باید حداقل زحمت میكشید و سعی میكرد صحت اظهارات فرد تلفن كننده را بررسی كند. آنها حتی به خود زحمت نداند كه بپرسند آیا من فرزند پسری دارم یا خیر؟
روزنامه میرور با انتقاد از این روش اسكاتلندیارد نوشته برای اولین بار در تاریخ پسری كه هنوز به دنیا نیامده تا شانسی برای انجام كار بد داشته باشد به خاطر كار نكرده توبیخ و تهدید شود دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
خندیدن كار سادهای نیست. آنها كه میخندند هنر زیادی به خرج میدهند و شاید آنها كه نمیخندند اصولا بلد نیستند چگونه بخندند. از این رو در آلمان برای اولین بار در جهان مدرسهای باز شده است كه دانشآموزان آن یاد میگیرند چگونه و چه وقت بخندند. این مدرسه میتواند كمك بسیار بزرگی برای آن دسته از آلمانیهای اخمو باشد كه مدام از همه چیز و از همه كس دلگیرند و به همه چیز با عینك جدیت و خشم و ناامیدی نگاه میكنند ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
ك پسر جوان روس كه لباس زنانه پوشیده بود و خود را به شكل یك زن درآورده بود تا به جای خواهرش در یك آزمون دانشگاه امتحان دهد ، لو رفت. پسر جوان برای اینكه به جای خواهرش در یك آزمون دانشگاه امتحان دهد خود را به شكل یك زن درآورده اما جثه قوی هیكل و شانه های پهنش موجب لو رفتن او شدند. یاسن زاسورسكی مدیر دانشگاه روزنامه نگاری مسكو گفت: هنگامی كه این جوان در جلسه امتحان حاضر شد ، جثه قوی هیكل ، شانه های پهن و آرایش غلیظش توجه ناظران امتحان را جلب كرد و در پی پرس و جو حقه این جوان كه می خواست به جای خواهرش امتحان دهد فاش شد دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
در خبرها آمده بود که یک پســـــــر شانزده ساله در داکا پایتخت بنگلادش از درد شکم در عذاب بوده و مرتبا" از درد شکم شکایت میکرده است تا اینکه چندی پیش پزشکان تصمیم به عمل جراحی او میکنند و با کمال تعجب جنینی را از شکم او بیرون میآورند. پزشکان مدعی هستند که این جنین در واقع دو قلوی او بوده ولی بنا بر نارسایی هایی در شکم او رشد کرده است. وزن این جنین بیش از دو کیلوگرم بوده است,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
یك پیرزن ایتالیایی به فوریتهای پلیس این كشور تلفن كرد و پس از آن كه آنها را به خانه خود كشاند گفت «لطف كنید تلویزیون من را درست كنید!» سوفیا تورینو نود ساله كه در حال تماشای یك سریال تلویزیونی جذاب بود ناگهان با خرابی تلویزیون مواجه شد و از آنجا كه دوست داشت هر چه سریعتر ادامه ماجرا را تماشا كند به فوریتهای پلیس زنگ زد دد
خانم تورینو به افسری كه پاسخگوی تلفن فوریتهای پلیس بود مرتب میگفت: «زود بیایید و الا من پایان ماجرا را از دست میدهم. لطفا سریع برای كمك بیایید. من به كمك نیاز دارم!» افسران پلیس پس از ورود به آپارتمان پیرزن متوجه شدند كه سرشان كلاه رفته و هیچ وضعیت فوقالعادهای در كار نیست. آنها اگرچه نهایتا به اصرار و خواهش پیرزن تلویزیون او را درست كردند تا ادامه سریال را ببیند اما با جدیت به او هشدار دادند كه دیگر برای تعمیر وسایل منزل به پلیس تلفن نكند دد
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 05:07 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()


به تو یاد دادم عاشق شدن را و دلم میخواست که از تو یاد بگیرم عاشق بودن را . عاقبت به من آموختی که منطق عشق نمیشناسد.پیشتر ها از خدا بیخبران میگفتند:عشق منطق را نمیشناسد لعنت بر آنها دستت را از من بگیرسرت را از روی شانه هایم بردارعطر نفس هایت را از من دریغ کن و بگذار با غم تنهایی خویش بمیرم
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 11:07 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
تا شقایق هست زندگی باید کرد ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 11:06 ق.ظ موضوع مطلب :
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 11 خرداد 1384
بهــــــــترین هـــــــدیـــــــه خداونــــــــد
در حالی كه دلم مانند كویری تشنه و بی جان بود،در حالی كه بغض گلویم را گرفته بود و
از درد تنهایی دیگر جانی نداشتم،در حالی كه چشمهایم از اشك ریختن سویی نداشتند ،در
حالی كه هنوز غم جدایی از عشق گذشته در دلم نشسته بود ، در حالی كه دیگر امیدی به
ادامه زندگی نداشتم و تمام درهای امید به زندگی به رویم بسته شده بود ، در حالی كه
آسمان دلم پر از ابرهای سیاه سرگردان غم و غصه بود ، در حالی كه آرزوی مرگ از خدای
خویش داشتم ، در حالی كه دیگر دستهایم طاقت این را نداشتند كه یك كلام نیز از عشق و
عاشق شدن بنویسند در حالی كه هوای قلبم گرفته و سرد شده بود، خداوند هدیه ای را به
من داد كه زندگی مرا آرام و پر از امید كرد… به باغچه دلم زیباترین و خوشبوترین گل را
هدیه داد، به آسمان تیره و تارم مهتاب روشن بخش و ستاره درخشانی را هدیه داد ، در
جاده های خسته و خالی ام همسفری با دلی پر از محبت و مهربانی هدیه داد ، به دل پر از
سكوت و پر از غمم نیروی عشق را عطا كرد، به دستهایم قدرت این را داد كه هر چه
میخواهند از عشق بنویسند و بهترین و زیباترین جملات را برای عشق بگویند ، به پاهایم
قدرت این را داد كه بتوانند در جاده های پر از عشق قدم بزنند و به وجودم اراده عاشق
شدن را داد، آری او یك فرشته زیبا ومهربان را به زندگی ام هدیه داد! آن فرشته را مانند
باران عشق كرد و بر روی من نازل كرد تا تن غم زده و خسته مرا بشوید و جانی دوباره و
طراوت عاشقانه ای دوباره به من ببخشد… آن فرشته را مانند گلی كرد و در گلدان طاغچه
قلبم گذاشت تا عطر و بوی عاشقانه اش حال و هوای خانه دلم را دگرگون كند! آن فرشته
را تمام زندگی من كرد ، قلب آن فرشته را در قلب من طلسم كرد ، و در های قلبم را بر روی
او بست و كلیدش را نزد خود نگه داشت! هدیه ای كه خداوند به من داد ، آرزوهایم را زنده
كرد ، دلم را پر از امید و دل گرمی كرد! هدیه ای داد كه از گل هم زیباتر بود ، از خورشید
نورانی تر بود و از ستاره درخشانتر! و این هدیه بهترین چیزی بود كه خداوند در تمام
زندگی ام به من داد! آری او خوشبختی را به من داد ، او عشقی دوباره را به من داد ! سپاس
آن خدایی كه زندگی دوباره به من بخشید ، بهترین هدیه دنیا را به من داد ، و قلبم را آرام و
پر از عشق كرد ! سپاس آن خدایی كه عشقی پاك و واقعی و بدون ریا و بی پایان را به من
هدیه كرد ! پس خداوندا كلید قلبم را تا پایان زندگی ام ، تا ابد و برای همیشه نزد خود نگه
دار تا من نیز با مهر و محبت و عشق خودم آن قلب سرخ را كه به من هدیه دادی در قلبم
نگه دارم!
عزیز راه دورم دوستت دارم
::,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 11 خرداد 1384
بی تو...
بی تو دلم همیشه تنگ است ، بی تو دنیا برایم سوت و كور است
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاریك دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است
بی تو هوای دلم همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است
بی تو زندگی برایم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است
بی تو دریای دلم كویری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تیره و تار است
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل همیشه خالی است
بی تو آرزویی ندارم در دلم ، و تنها آرزویم از خدای خویش بودنت در كنارم است
بی تو غروب ها برایم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشید دلم خیالی است
بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم
بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشیانه قلبم همه بی آواز هستند
بی تو وجودم در این دنیا بی ارزش است ،
و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است
بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست ، آرزوی قلبم مرگ است
::,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 11 خرداد 1384
آری منم!..
آری همان همسفر دیوانه منم ، آری همان عاشق بیچاره منم!
همان فریاد بی صدا منم ، همان غروب سحرگاه منم!
آن مجنون قصه ها اینجاست منم ، آن ساده با وفا اینجاست منم !
آری همان شب بی ستاره منم ، آری آن نوای غمگین دوباره منم!
آن پرنده پر بسته منم ، آن كه در قفس نشسته منم!
آن چشمهای گریان چشم من است ، آن دستهای لرزان مال من است!
آری كویر تشنه و بی چاره منم ، آن بركه خسته و بی قراره منم!
آن عاشق دل شكسته اینجاست منم ، آن ساكت بی چون و چرا
اینجاست منم!
آری باران داغ و بی سرانجام اینجاست منم ، آری ابر سیاه و سرگردان
آسمان اینجاست منم!
آن گل خشكیده و تشنه منم ، آن پنجره رو به دشت دل شكسته منم!
آن صحنه تلخ زندگی بازیگرش منم، نقش اولش بدون شك ، آری منم!
او كه در سیاهی خانه دارد منم ، او كه دلی سیاه و ویرانه دارد منم!
آن همسفر جاده های بی كس منم ، كسی نیست كه سرم بر روی
شانه هایش بگذارم!
آن ساحل بی صدف منم ، آن شاخه بی ثمر منم!
آن شمع همیشه خاموش منم ، آن مرد همیشه سیه پوش منم!
آری پایان ماجرا منم ، آغاز غصه ها منم!
آن قصه بی فرجام منم ، آن نامه بی نام و نشان نیز منم!
او كه گدای قلم و كاغذ است منم ، او كه در حسرت طلوعی دوباره
است منم!
این دفتر خیس مال من است ، خیسی آن به خاطر گریه هایم است!
او كه از عشق مینویسد منم ، هر كه میخواند بداند عشق ماتم است!
این دفتر كهنه و پوسیده مال شماست ، متنهایش از ته دل سوخته
ماست!
::,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 11 خرداد 1384
ساحل عشق
در كنار ساحل دلباز عشق روبروی امواج متلاطم دریای عشق بر روی
شن های گرم ساحل نشسته بودم .
حس عاشقی در من بیشتر شده بود به غروبی كه كم كم به آسمان سلام می كرد
می نگریستم و به دریایی كه رو به سرخی بود .
یك تكه كاغذ و یك قلم در آن سوی ساحل ، یك یار مهربان ،
یك یار همزبان در سوی دیگر و من هم در این سو.
از مهر بنویسم ، از محبتش ، از نگاه عاشقانه اش به دریا ، از چه بنویسم ؟
چشمان آبی او آبی تر شده بود با نگاه كردن به دریا و دریا هم كه رو به سرخی
می رفت چشم او هم از سرخی پر از اشك شده بود .
چشم او تبدیل به دریا شده بود چشمی آبی و پر از اشك.
در چشمانش نگاه می انداختم و می نوشتم او را به زیباترین چهره ها تشبیه می كردم
چون او لیاقت آن همه زیبایی را داشت او برایم مقدس بود ،
او برایم عزیز بود .با همان كا غذ و قلم و با همان ساز باد و موج ها ،
چه زیبا بود چه لحظه به یاد ماندنی بود . صدای امواج دریا ، كنار ساحل دلباز ،
غروب با رنگ نازش همراه با اشك های یارم مرا به دنیای دیگری برده بود
دنیایی كه شاید بتوان آن را دید اما در خواب ، در رویا.
::,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
چهارشنبه 11 خرداد 1384
حسرت عشق
دیر یا زود وقت رفتن میرسه عمر ما یه روز به آخر میرسه
برگ ریزون پاییز چه زود از راه میرسه وقت خوندن لالایی فرشتهها میرسه
یه بغض میشیم تو حنجره یه عکس کنار پنجره
با همهی بود و نبود آخر میریم از یاد همه
حسرت عشقی میمونه تو دل ما شوق یه دیدار یخ میزنه تو نگاه ما
نقش یه لبخند میخشکه رو لب ما بغض یه گریه میچکه رو گونهی ما
دیر یا زود میریم از یاد همه یه خاطره رفته از یاد همه
با همهی بود و نبود آخر میریم از یاد ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
سه شنبه 10 خرداد 1384
من وببخش
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب :
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
لطفا نظر بدین .نطر یادتون نره لطفا,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب :
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
بازی اشكنك داره ، سر شكستنك داره ! معنی :در گیرودار حوادث گاهی موفقیت هست کاهی شکست,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
برادران جنگ كنند، ابلهان باوركنند ! معنی:کدورت بین برادران کمتر به خصومت می کشد مخصوصا اگر در برابر دشمنی باشد,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
بازی بازی، با ریش بابا هم بازی !معنی: از روی شوخی کسی را دست انداختن احترام کسی را بایین آوردن.,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب : حادثه های جالب ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
عشق صبور و مهربان است ، عـشق حسود و خود بین نیست، مغرور
هم نیست . عشق تلخ رفتار و خود دوست نیست . عشق جایی برای
آزار باقی نمیگذارد ، عشق خطاها را بایگانی نمیکند ، عشـــق از شر
مسرور نسیت . عشق با حقیقت دلشاد است . عشق هرگز از تلاش
دست بر نمیدارد ، عشـــق ، ایمان ، امید و شکیبایی از کف نمیدهد ،
عشق شکست ناپذیر است ، ازلی است ...
ایمان هست
امید هست
عشق هست
اما والاترین همه عشق است ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای کاش همه ادمها عــــشـــق رو با تمام وجـــود حـــس میکردند
ای کاش گرمای عـشــق و محبت دلها رو بهـــم پیوند میداد
ای کاش میتوانستیم دنیا رو با عــــشق زیبا کنیــــم
ای کاش ... ای کـاش ... ای کاش ... ای کاش
همه آدمها رو از ته قلبــم دوست دارم
همـیشه شـاد و موفق باشید
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
دوشنبه 9 خرداد 1384
آخه....
آخه من هیچی ندارم که نثارتو کنم تا فدای چشای مثل بهار تو کنم
من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم خب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
.تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم
تو که بیقرار دیدن ستاره ای واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
.مثل دریا بیقراری نمیتونی بمونی. من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم
تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمیخوام که غصه دارت بکنم
,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
دوشنبه 9 خرداد 1384
شبا .....
------------------------------------------------------------------------------- شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم دوتایی با همدیگه قول و قراری می ذاریم که اگه فردا بشه شب تاریک بره و روز بشه بیاییم و سر راتو بگیریم در صندوقچه رازمونو وابکنیم قصه ی عشقتو آواز بکنیم نمی دونی من و دل وقتی که تنها می مونیم چه قرارا می ذاریم راستی دیدی دو تا دیوونه با هم قول و قراری بذارن؟اما فردا که میاد...آفتاب از توی خونش بیرون میاد تو نسیمی میشی و پر می کشی...من و دل رو به کجاها می کشی من و دل آخ چی بگم؟ در صندوقچمون باز نمی شه قصه ی عشق تو آواز نمی شه چقدر تلخه که آدم نتونه حرف خودش رو بزنه دوباره شب که میاد...من و دل تنهای تنها می مونیم ,
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 07:05 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
نوشته شده توسط abdollah abdollahi ساعت 01:05 ق.ظ موضوع مطلب : عشق ,
ویرایش شده در - و ساعت -
لینك ثابت |
نظرات ()
حقوق این وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2005-2006 © abdollahi.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768